|
هیچ کس تنهایی ام را باور نکرد / هجوم شعرهای عاشقانه ام را باور نکرد
|
دلم زیر چتر احساس تو آتش گرفت
مثل ققنوس زندگی کهنه اش را از سر گرفت

پیله ابریشم :
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد . شخصی نشست و ساعتها تقلای پروانه برای
بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله راتماشا کرد. ناگهان تقلای پروانه متوقٿ شدو به نظر رسید
که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد. آن شخص مصمم شد به پروانه
کمک کندو با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه
اش ضعیٿ و بالهایش چروکیده بودند. آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد . او انتظار داشت
پر پروانه گسترده و مستحکم شود واز جثه او محاٿظت کند اما چنین نشد . در واقع پروانه
ناچار شد همه عمر را روی زمین بخزد . و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند . آن شخص
مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آن را خدا برای پروانه
قرار داده بود تا به آن وسیله مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خروج از پیله به او امکان
پرواز دهد . گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم. اگر خداوند مقرر میکرد بدون هیچ
مشکلی زندگی کنیم فلج میشدیم - به اندازه کافی قوی نمیشدیم و هر گز نمی توانستیم پرواز کنیم


به نقل از http://www.avaxnet.com/showthread.php?tid=424

در انتظارت خزان شد بهارم
بگو جوان بميرد اين پير كوچه هايت

قصه با تو بودن و ندیدنت می یاد به یادم
شب غم دریا می یاد سراغم
غم تنهایی پری دریا مییاد به یادم
شب غم کوچه باغ خاطره ها مییاد سراغم
اضطراب پنچره مییاد به یادم
شب تمنای خورشید برای طلوع می یاد سراغم
امیدش به دمیدن می یاد به یادم
شب ماه از من رو می گیره
ستاره برام نمی باره
شب کوچه ها پر می شه از دلواپسی
چشمها بسته می شه از بی کسی
شب شور کودکی می یاد سراغم
خاطره روزهای بودنت می یاد به یادم
شب غم بی کسی می یاد سراغم
ترس هرگز ندیدنت می یاد به یادم
شب بهانه ها کهنه می شه
امید دیدنت به خواب می شه انتظارم
شب امیدش به صبحه
به خندیدن گلها به روئیدن امید توی دلها
یکی به من خندید و رفت
خاطره ها رو از من دزدید و رفت
یکی از اون طرف دنیا اومد
دل به دریا زد و رفت
یکی آسمونش پر از ستاره بود
تک ستاره منو دزدید و رفت
یکی ابر بهاری داشت
کویر دل منو ندید و رفت
یکی صدا می زد و مهربونی می
کرد
به
من رسید ، بی صدا رفت
یکی چشماش پر از صداقت بود
چشماشو
بست به من دروغ گفت و رفت
یکی هم سفرم بود
نمی
دونم چرا پر کشید و رفت
یکی راه و می شناخت از بی راهه
تو
پیچ و خم جاده من و تنها گذاشت و رفت
یکی صبرش قد یه دنیا بود
به
من رسید لبریز شد و رفت
یکی پیر جاده های بی کسی بود
کنار
من عمرش سر رسید و رفت
یکی عمری بی صدا بود
سر
من فریاد کشید و رفت
یکی نقاش روزگار بود
توی
آسمون من خورشید و نکشید و رفت
یکی پری آرزوها بود
گفت
آرزوی تو محاله و رفت
یکی چشمامو دید پر از اشکه
گفت
دنیا همینه و رفت
یکی بی خیال من و خاطره هام
پا
به دنیا زد و رفت
یکی فارغ از درد غربت
آشناها
ور از من دزدید و رفت
یکی دستاش پر از وفا بود
واسه
صفا بی وفایی کرد و رفت
«دل نوشته خودم هست عزیز دوست داشتی نظر بده»

دل من یه روز به دریا زد و
رفت…
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت…
زنده ها خیلی براش کهنه بودن…
خودشو تو مرده ها جا زد و
رفت…
هوای تازه دلش می خواست ولی…
آخرش تو غبارا زد و رفت…
دنبال کلید خوشبختی می گشت…
خودشم قفلی رو قفلا زد و رفت
یه روز سرد زمستونی یه طوفان
زد به باغ سرسبز زندگی من
طوفان نامرد منو تا کمر خم کرد و پرده سیاه خودش رو کشید رو به روی چشمهام گاهی چشمهامو باز می کردم گاهی می
بستم اما غافل از این روزگار نامرد
وقتی اون پرده سیاه رفت کنار
دیدم طوفان نامرد دو تا گل خوشبوی زندگی منو در یک لحظه چید و با خودش برد نگفت
باغ زندگی من دیگه گلی نداره نگفت دیگه عطر و بویی نداره نگفت من بدون گلهام می
میرم از من نپرسید بدون اونها تحمل دارم یا نه نگفت می تونم دوام بیارم یا نه و
نگفت و نگفت ....
توی زندگی هر کسی پدر و مادر
:
حرف اوله ، امید به زندگیه،
ادامه راه نرفته هست، نگفت به من می بردشون سفر تا برای یکبار دیگه دست هاشون رو
ببوسم و بگم دوستون دارم ...
بگم تشکر برای همه لحظاتتون
که تعلق داشت به من،
خدایا این فراق جزای کدام
گناه من بود من که از گل کمتر بهشون نگفتم چی شد که پدر و مادری که لطیف تر از گل بودن و زلال تر از آب رو از من گرفتی
ای کاش روزهای که بودن درک می
کردم زندگی بدون بودنشون هیچ رنگی نداره ، ای کاش اون روزها بیشتر می خندیدم که
بدون اونها خنده هام تلخ تر از گریه هست ای کاش چیزهای رو که امروز می دونم
روزهایی می دونستم که دونستنش فایده داشت نه امروز که حسرتش بی اثره ، ای کاش درک
می کردم بدون اونها پاهام توان ایستادن نداره ، ای کاش ....
امروز دوست دارم فریاد بزنم و
بگم به همه اونهایی که خدا سایه پدر و مادر رو بالای سرشون قرار داده بگم از اعماق
وجودتون دستشون رو ببوسید و روزی هزار هزار بار خدارو شاکر باشید به خاطر نعمت بی
نهایتش که توی دنیا هیچ جایگزینی نداره بدونید که امروز اشکهام هیچ فایده ای نداره
منتظر مانده بود وقتی به او رسیدم اشک از چشمانش جاری شد کنار او رفتم گفت : بگو که دوستم داری به چشمانش نگاه کردم ولی نگفتم که دوستش دارم روز بعد به دیدارش رفتم دستانش را روی قلبش گذاشته بود دستانش را بلند کردم گفت : بگو که دوستم داری بی اختیار شدم و نگفتم که دوستش دارم . چند روز بعد با 3 گل رز به دیدارش رفتم در بستر بیماری به من گفت : بگو که دوستم داری اشک در چشمانم حلقه زد و بغض گلویم را گرفت و نتوانستم بگویم دوستت دارم امروز که به دیدارش رفته بودم پارچه ای سفید به رویش انداخته بودند با وحشت پارچه را کنار زدم و فریاد زدم من نمی خواستم بگویم دوستت دارم می خواستم که بفهمی و درک کنی که. . . دوستت دارم

قرمز پسندها پر از شوق زندگي، عاشق و مبارزه طلب، پرتکاپو و شجاع، اهل معاشرت، شلوغ و پر سروصدا هستند.ظاهرا" نيرويشان تمام نشدني است، خوب مشت مي زنند و کتک خورهاي خوبي هم هستند.در مجموع و خلاصه اينکه برونگرا هستند.قرمز باعث افزايش نبض و فشار خون مي شود.
آبي:
آبيها خلاقند و هميشه فکرهاي تازه مي کنند، مورد احترام، آرام و دوست داشتني هستند و احساساتشان را خوب کنترل مي کنند.عاشق تنهايي، احساساتي و ملايم اند.نماد ابديت و عمق و کمال گرايي است.از ويژگيهاي افراد آبي دوست صلح، مهرباني و هماهنگي است.(طرفداران آبي به خودشون نگيرند، هميشه و همه جا استثنا هست).اين رنگ سبب کاهش نبض و فشار خون مي شود.
سبز:
آدمهاي سبز مذهبي اند.در انجمنهاي خيريه يا بيمارستان يافت مي شوند!!!مضطرب و انعطاف پذيرند.اگر دنبال شريک(البته شريک تجاري نه زندگي) مي گرديد سعي کنيد سبز باشد(نه اينکه رنگ پوستش سبزه باشد).رنگي مقدس است.سبزها اصلاح گرند و بسيار علاقه به نصيحت کردن دارند.کوشش و پشتکار عجيبي دارند.
زرد:
آدمهاي زرد بر خلاف نظر عموم بيمار و رنجور نيستند و منتظر خوشبختيهاي بزرگند.آرام و قرار ندارند.توسعه طلب و اهل اختراعند.گاهي حسود و معمولا" بلند پرواز.
بنفش:
بنفش دوستها صميمي و حساسند وذوق عارفانه دارند.گاهي آنقدر صميمي مي شوند که قضاوت و تصميم درست نمي توانند بگيرند. نارنجي: نارنجي پسندها اهل مسابقه و سلطه طلبند و سرشار از آرزوهاي دور و درازند.
ارغواني:
ارغواني ها پايشان روي زمين است و سر و فکرشان در ابرها پرواز مي کند(البته فکر بد نکنيد!!).عاشق دين و عرفان اند.انديشمند و عاشق مناظره و اثبات حقايق، اما هنوز معلوم نيست که چرا يک دفعه از اين رو به آن رو مي شوند و بنابراين اصلا" به فکر پيش بيني آنها نباشيد. تغيير رنگ محبوب با گذشت زمان امري طبيعي است اما اگر ناگهاني باشد خطرناک و بحث برانگيز و عجيب است.
آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم
همیشه در گریز و در گزارم
نمی مانم به یک جا بی قرارم
سفر یعنی من و گستاخی من
همیشه رفتن و هرگز نماندن
هزاران ساحل و نا دیده دیدن
به پرسش های بی پاسخ رسیدن
من از طبار دریام
از نسل چشمه سارم
رها تر از رهایی
حسار بی حسارم
ساحل وصال من نیست
پایان کار من نیست
همدرد و یار من نیست
کسی که یار من نیست
در انتظار من نیست
صدای زنده بودن در خروشم
به ساحل چو یادم خموشم
به هنگامی که دنیا فکر ما نیست
برای مرگ هم در خانه جا نیست
اگر خاموش بشینم روا نیست
دل از دریا بریدن کار ما نیست