تبليغاتX
دنیای نارفیق - گلچین نامرد روزگار
هیچ کس تنهایی ام را باور نکرد / هجوم شعرهای عاشقانه ام را باور نکرد

یه روز سرد زمستونی یه طوفان زد به باغ سرسبز زندگی من

طوفان نامرد منو تا کمر خم کرد و پرده سیاه خودش رو کشید رو به روی چشمهام گاهی چشمهامو باز می کردم گاهی می بستم اما غافل از این روزگار نامرد

وقتی اون پرده سیاه رفت کنار دیدم طوفان نامرد دو تا گل خوشبوی زندگی منو در یک لحظه چید و با خودش برد نگفت باغ زندگی من دیگه گلی نداره نگفت دیگه عطر و بویی نداره نگفت من بدون گلهام می میرم از من نپرسید بدون اونها تحمل دارم یا نه نگفت می تونم دوام بیارم یا نه و نگفت و نگفت ....

توی زندگی هر کسی پدر و مادر :

حرف اوله ، امید به زندگیه، ادامه راه نرفته هست، نگفت به من می بردشون سفر تا برای یکبار دیگه دست هاشون رو ببوسم و بگم دوستون دارم ...

بگم تشکر برای همه لحظاتتون که تعلق داشت به من،

خدایا این فراق جزای کدام گناه من بود من که از گل کمتر بهشون نگفتم چی شد که پدر و مادری که لطیف تر از گل بودن و زلال تر از آب رو از من گرفتی

ای کاش روزهای که بودن درک می کردم زندگی بدون بودنشون هیچ رنگی نداره ، ای کاش اون روزها بیشتر می خندیدم که بدون اونها خنده هام تلخ تر از گریه هست ای کاش چیزهای رو که امروز می دونم روزهایی می دونستم که دونستنش فایده داشت نه امروز که حسرتش بی اثره ، ای کاش درک می کردم بدون اونها پاهام توان ایستادن نداره ، ای کاش ....

امروز دوست دارم فریاد بزنم و بگم به همه اونهایی که خدا سایه پدر و مادر رو بالای سرشون قرار داده بگم از اعماق وجودتون دستشون رو ببوسید و روزی هزار هزار بار خدارو شاکر باشید به خاطر نعمت بی نهایتش که توی دنیا هیچ جایگزینی نداره بدونید که امروز اشکهام هیچ فایده ای نداره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 10:3  توسط سارا   |